روایت های یک زندگی

با آن جوراب شلواری سفید اش..

يكشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۳۷ ب.ظ
امروز یک نوزاد اوتیسم ای دیدم یا شاید سندرم داونی بود. نمیدانم این دو یکی هستند یا نه. آن چه که مطمئنم، مهربانی مردم است. ساک صورتی دخترک را که در آغوشی آویزان مادرش بود توی مترو گذاشتند. صورت و موهایش را نوازش کردند. به مادرش جا دادند که راحت بایستد. و سهم من یک لبخند بود. به دخترک پیرهن صورتی و مادر جوانش. نه از روی ترحم. مثل واکنش ام به دیدن تمام نوزادهای دیگر. 
قدر سلامتی مان را بدانیم و شاکر باشیم. 
  • ۹۵/۰۱/۲۹
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">