روایت های یک زندگی

حسرت

سه شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۳۱ ب.ظ
تا به حال حسرت چیزی را نخورده بودم. این روزها اما،با خودم میگویم اگر در گذشته، قدری عاقلانه تر عمل میکردم الان جایگاه بهتری داشتم. هرچند اوضاع را اینطور توجیه میکنم که با توجه به شرایط الانم، بهترین موقعیت را دارم. اما اگر جای دیگری بودم، شاید اتفاقات طور دیگری رقم میخورد. باید اعتراف کنم که من سال کنکور خودم را نکشتم. و اگر میخواستم دانشگاه دولتی قبول شوم باید دقیقا خودم را میکشتم. راستش آن سال آنقدر کله خر(!) بودم که گاهی خودم را نمی شناسم. پدر آقای همسر میگوید قرار نیست آنچه من بعد از سال ها به آن رسیدم، یک جوان بیست ساله حالی اش شود. هر سنی،‌ مقتضیات خاص خودش را دارد. اما پس همسن و سال های خودم چه؟ آن ها آنقدر عقل شان می رسیده که اینطور درس خوانند و نتیجه گرفتند؟ من عاشق رشته ام هستم. یعنی روانشناسی پیام نور را به تاریخ دانشگاه تهران ترجیح میدهم. اما قطعا روانشناسی دانشگاه تهران یا علامه یا بهشتی یا .. بهترین است. هر چند میدانم پنج روز در هفته از صبح تا عصر کلاس داشتن آنقدرها با شرایط یک متاهل سازگار نیست. و از این لحاظ پیام نور فوق العاده است. اما وقتی استاد ر میگفت منابع ارشد را در دیگر دانشگاه ها تدریس میکند یا دانشجوهایش را برای کارآموزی بیمارستان میبرد و برای هر درس 13 جلسه کلاس دارند و ما نهایتا 6 تا، قدری افسوس خوردم. همسر میگوید دوباره کنکور بده. راستش خودم هم بدم نمی آید. حالا که عقلم آمده سر جایش، قطعا موفق تر عمل خواهم کرد. اما همان طور که گفتم، خانه داری و درس خواندن در یک دانشگاه دولتی توانی چند برابر میخواهد. شاید اگر مامان کنارم بود، قدری در کارها کمک میکرد. بعضی روزها شام و ناهاری آنجا بودیم و زحمتش از دوش من برداشته میشد. یا میتوانست در خرید ها و دکتر رفتن ها همراهم باشد تا وقت بیشتری برای درس خواندن داشته باشم. نمیدانم.. همان استاد ر، میگفت من پنج تا دانشجوی ارشد داشتم که دوتایشان از دانشگاه شما بود. و این خیلی عالی ست! میگفت دانشگاهتان بیشترین آمار را در بین قبولی های ارشد دارد. چون ما بیچاره ها، همان درسی که بقیه در 13 جلسه می خوانند را در چهار جلسه باید تمام کنیم. و استاد گاها سه فصل با هم درس میدهد و باقی اش با توست. که بخوانی یا نه. اسم دانشگاه شاید مهم نباشد آنقدرها. مهم این است در جایی ک هستی،‌بهترین باشی. همه ی این ها درست. میدانم با توجه به شرایط الانم،‌ وضعیت موجود برای من بهترین است. اما خب.. آدم گاهی افسوس گذشته اش را میخورد. عمر، چیزی ست که اگر در همان لحظه، درست صرفش نکردی دیگر برنمی گردد. با این حال، به ارشد فکر میکنم. در یک دانشگاه دولتی خوب:)
+ نوشتن این پست برایم سخت بود. خیلی. سخت است آدم به یک چیزهایی اعتراف کند. آن هم برای کسانی که گاها حسرت موقعیت شان را میخورد. شاید این پست بعدا حذف شد .
+ لطفا برایم بنویسید. از موقعیت حودتان. از درس و دانشگاه و میزان رضایت تان. نظرتان را بگویید در مورد این پست.
  • ۹۵/۰۱/۳۱
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">