روایت های یک زندگی

من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد

جمعه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۲۵ ب.ظ

قبل از ازدواج خودم رو برای زندگی با موجودی آماده کرده بودم که مثل من احساساتی نیست. نباید انتظار داشته باشم واکنش های احساسی از خودش نشون بده. خودم باید ابراز محبت کردن رو یادش بدم. وقتی در ظاهرم تغییری ایجاد میکنم توقع نداشته باشم بلافاصله متوجه بشه. شاید حتی یجورایی غیرمستقیم اشاره کنم تا بفهمه. و این که خیلی اهل شنیدن وقایعی که در طول روز برای من افتاده نیست. بله! با یک همچین دیدی وارد زندگی شدم. خوب یا بد پذیرفته بودمش و این ها چیزهایی بود که توی کتاب ها خونده بودم و از روان شناس ها شنیده بودم. هرچند توی جمع های زنونه گاهی خانوم ها همچین گله هایی از شوهرشون داشتن. بعد از عقدمون، با مردی مواجه شدم که پر از احساس بود. وقتی میومد اهواز، سر تا پام رو نگاه میکرد و دونه به دونه تغییراتم رو نسبت به دفعه قبل میگفت ! وقتی دور بودیم صبح تا شب تلفنی حرف میزدیم، شب تا صبح چت میکردیم . و من با خودم میگفتم اینا همش مال دوران عقده ! بعد عروسی دیگه خبری ازین چیزا نیست. طبیعتا بعد عروسی اینقدر مکالمه نداشتیم اما هنوز هم حواسش هست از دانشگاه که میام بپرسه چه خبر؟ و من همه رو براش تعریف کنم. گاهی وقت ها احساس میکنم توی ابراز احساسات از من خیلی قوی تر و جلوتره. گفتن دوستت دارم اصلا براش سخت نیست. در حالی که من بارها و بارها شنیده بودم آقایون این جمله رو بیان نمیکنن. کافیه یه ذره ای ناراحت باشم. هرچقدر هم پنهون کنم سریع میفهمه و تا نگم چی شده ول نمیکنه. حتی شده سر این موضوع دعوامون هم شده:)) این تبلیغات تلویزیون رو دیدید که درباره ی خانه ی سالمندان یا بچه های بی سرپرست و ایناست؟‌ توی خونه ی ما فقط یک بار دیده شده! چون دوتامون به محض دیدنش اشک مون درمیاد :/ گاها دیده شده که آقای همسر با بعضی سریال ها هم اشک ریخته. درین حد ! من که به عمرم همچین مردی ندیده بودم:)) و این یکی از خصوصیات خانواده ی پدری همسرمه. پدرشوهرم هم شدیدا آدم بامحبت و احساسی هستن. اینا رو نگفتم که بخوام از همسرم نعریف کنم. با ابن که من اصلا نگذاشتم کسی بخواد به انتخابم ایرادی بگیره اما بودن کسایی که گفتن وای چقدر شوهرت بچه ست! یا چقدر اختلاف سنی تون کمه. هرچند تعدادشون بسیار کم بود. موقع تحقیق، یکی به مامان گفته بود حسن ازدواج توی سن پایین اینه که دوطرف میتونن تغییر کنن. منعطف ترن. هنوز برای سازگاری جای بیشتری دارن. مطمئنا یک مرد سی ساله شخصیت خیلی جاافتاده تری داره نسبت به یک بیست ساله. و این که من از اختلاف سنی مون خیلی هم راضیم! همین باعث شده خیلی جاها یک جور تصمیم بگیریم، علایق مون شبیه به هم باشه و خیلی خیلی بیشتر همدیگر رو درک کنیم. البته این رو بگم که همسرم در عین احساساتی بودنش کاملا منطقی عمل میکنه. یک سری ویژگی ها هست که بنظرم مختص به همین سن ه. و اگر توی همین سن جزو شخصیت آدم بشه، تا ابد براش می مونه. مثل اینکه من و همسرم هردو تلاش میکنیم شناخت مون رو نسبت به هم بیشتر کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم. ولی این کار برای مردی با سن بالاتر سخت تره. همین شده که من خیلی از مشکلاتی که اکثر خانم ها با همسرشون دارن رو ندارم. توی جمع های زنونه به اندازه ی بقیه ی خانوم ها از شوهرم گله مند نیستم و همه ی اینا رو مدیون خدایی هستم که اون بالاست :)

+با این که قبل از ازدواج ، اصلا به ازدواج فکر هم نمیکردم، ولی همیشه ویژگی های همسر آیندم رو با ذکر جزییات(!)‌برای خدا توضیح میدادم. و ازش میخواستم که همچین همسری رو نصیبم کنه. حالا که دعام مستجاب شده، به شما هم توصیه میکنم دعاتون رو، هرچی که باشه، برای خدا توضیح بدید و ببنید که چطور همونی میشه که خواسته بودید :) اگر خودش بخواد. 

+ابدا منکر تفاوت های ذاتی زن و مرد نیستم. اما میشه با شناخت این تفاوت ها، اتفاقات رو جور دیگه ای رقم زد:)

  • ۹۵/۰۲/۱۷
  • بنتُ الهدی