روایت های یک زندگی

یک عاشقانه ی آرام

پنجشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۹ ب.ظ
حالا که نزدیک یک سال از زیر یک سقف رفتن مون میگذره باید صادقانه بگم که زندگی این روزا رو خیلی بیشتر از اون اوایل می پسندم. حالا که دوتایی بزرگ تر شدیم .. سن مون. هدف هامون. تجربه هامون. انگار که هرچی بیشتر میگذره این عشق ثبات و آرامش بیشتری میگیره. الان خیلی بهتر از قبل می شناسمت. خودم رو از بعضی جهات تغییر دادم. راستش تو هم خیلی عوض شدی. انگار بعضی چیزا با گذشت زمان درست میشن. گریه و زاری و دعوا فقط اوضاع رو بدتر میکنه. این که میگن صبوری توی زندگی مشترک خیلی مهمه همینه ! مطمئنم مثلا پنج سال دیگه از الان هم خیلی راضی تر هستم. و این آرامشی که لحظه ی بعد از خطبه ی عقد بدست آورم ابدا زمان مجردی نداشتم. این شادی رو نداشتم. این حس رضایت از زندگی. با همه ی سختی هایی که دوتایی داریم طی میکنیم. 
خیلی قشنگه وقتی تموم آهنگای عاشقانه ات مخاطب پیدا میکنن. 
وقتی یه متن عاشقانه میخونی تصویرش میاد توو ذهنت
وقتی خوابه زل میزنی به چشماش و دلت میخواد تا صبح پلک هاتو نبندی
وقتی با یه شاخه گل میاد خونه
وقتی زنگ میزنه که امرور برخلاف همیشه برای ناهار میاد خونه و تو تا تلفون رو گذاشتی روی زمین میدوی توی آشپزخونه ناهار درست کنی
وقتی حتی بحثی هم میشه ته ته دلت دوستش داری و شب با اشتی خواب میری
و هزاار تا وقتی دیگه که برات از لذت بخش ترین هاست ..
  • ۹۵/۰۷/۰۸
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۱)

آرههه عشق چیز عجیب غریبیه بانو... یه حس غریب که اوووووج میگیره تا حدی که همیشه فکر میکنی این دیگه آخرین حد دوست داشتنِ ممکنه! اما هیچوقت متوقف نمیشه.. میرهههههه تا بی نهایت..
خوشبختیتون مستدااااام.
پاسخ:
دقیقا همینه ..
ممنون .. و همیچنین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">