روایت های یک زندگی

ای وای ..

شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ب.ظ
شهدای ترور حله ی عراق . همسایه هامون بودن . می شناختم شون .. ای وای .. باورم نمیشه .. ریحانه و رباب مامان باباشونو باهم از دست دادن .. الان حالشون چطوره؟؟ شب احیا دیدمشون .. مامان میگفت رفتیم خونه شون باورشون نمیشده هنوز . دوقلوها که مامانشون اجازه نداده بود شوهراشون برن کربلا و با بچه ی کوچیک تنهاشون بذارن . حالا خودش رفت و شهید شد ..  خدای من .. خانم کاظمی که معلم خودمون بود . خوش به حالشون . پاک پاک برگشتن پیش خدا . قلبم درد میکنه .. با مامان پشت تلفن گریه کردیم .. حالا امسال کی روز اول روضه اعمال رو بجا بیاره؟؟ ای خدا ..
  • ۹۵/۰۹/۰۶
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۶)

ای وای. خدا ازشون قبول کنه و حضرت سیدالشهدا شفیعشون باشه الهی
پاسخ:
:((((
  • یک دختر شیعه
  • وای چه وحشتناک
    : (
    خدا برای هیچ مسلمونی نیاره
    : (
    پاسخ:
    :(((((
  • هانیه شالباف
  • من برای خانم ولی‌زاده خیلی ناراحت شدم... هنوز تو شوکم

    خانم کاظمی رو نمی‌شناختم. ولی مقامیان چرا... با شنیدن خبر شکستم
    پاسخ:
    هانیه .. :( خودش شوهرش .. برادرشوهرش و خانمش . خیــــــــلی سخته ...
    من خانم مقامیان رو نمیشاختم . خانم کاظمی ماه بود .. 
    ای وای من :((
    پاسخ:
    هعی  .. :(
    شما خوزستانی هستی؟
    پاسخ:
    بله !
    تو کی هستی که خانوم کاظمی معلمت بود؟
    هااان ! اشنایی؟ اونم تو این دنیای محازی و وبلاگی؟خاک به سرم !
    پاسخ:
    من کسی به اسم نقطه نمی شناسم !

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">