روایت های یک زندگی

حوزه دانشجویی

سه شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ب.ظ
فکر میکنم یکی از درست ترین تصمیمات زندگیم انتخاب حوزه ی دانشجویی بود. فضایی که شدیدا محتاجش بودم و هرچی میگذره این حس نیاز پررنگ تر میشه. خوشحالم که توی این مسیر قرار گرفتم و واقعا بودن توی این محیط برام لذت بخشه. از اساتید و درس ها گرفته تا دوستای خوب. جالبه که از هشت صبح تا سه و نیم ظهر کلاس داشتن اصلا برام خسته کننده نیست ! همین کلاس ها رو اگر دانشگاه داشتم واقعا قابل تحمل نبود ولی نمیدونم اینجا چی داره که به خانم شین اصرار میکنیم اگر میشه ساعت کلاس تفسیر رو بیشتر کنن ! پای صحبت ترم اخری ها که میشینیم هیچی جز رضایت نمیگن. همه شون از تغییر مسیر زندگی شون حرف میزنن و این خیلی خوبه ! بعضی هاشون به این نتیجه رسیدن که برن حوزه  ی علمیه و اونجا ادامه بدن. شاید هنوز زود باشه برای گفتن این حرف ولی یکی از دلایلی که من حوزه ی دانشجویی رو انتخاب کردم به خاطر این بود که سیستمش یه چیزی بود بین حوزه و دانشگاه. همون چیزی که من میخواستم. یک سری دانشجو که دغدغه ی دین دارن و بعد از دانشجو شدن شون به این نتیجه رسیدن که علم دانشگاهی به تنهایی جوابگو نیست. ناقصه. سردرگم و مبهمه. یه نیرویی فراتر از اون باید به سوال های علم جواب بده و اون چیزی جز دین نیست. خیلی حرف دارم برای گفتن. با این که فقط یک جلسه سر کلاس ها رفتم اما توصیه میکنم حوزه ی دانشجویی رو از دست ندین .. برید ثبت نام کنید و استفاده کنید .. به نظر من یکی از واجباته !
+ حوزه ی دانشجویی یک دوره ی تحصیلی هست برای دانشجوها که علوم دین تدریس میشه با توجه به نیازهای یک دانشجو. مثلا شما نیازی نیست صرف و نحو یاد بگیرید. درس هایی مثل انسان شناسی..تفسیر..احکام و .. که برای دانشجوها کاربردی هستش. یک مصاحبه داره برای ورودی و کلاس ها در دانشگاه برگزار میشه. روزهای پنجشنبه. این که شما با چه نمره ای امتحانات رو قبول بشید مهم نیست. هدف یادگیری و آموزشه. 
سوال دیگه ای بود درخدمتم :)
  • ۹۵/۱۲/۰۳
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۳)

  • هانیه شالباف
  • چه جالب!
    تا حالا اسمش رو هم نشنیده بودم.

    موفق باشی دانشجوری طلبه :)
    پاسخ:
    چون متاسفانه اهواز همچین امکانی نداره ! در حالی که خیلی شهرهای دیگه دارن..
    ممنونم هانیه جان :)
    عزیزم سخت نگیر!
    چقدر پستت برام قابل درک بود. اما راستشو بخوای شاید این جمله ناراحتت کنه اما حقیقت اینه که این از خواص اوایل زندگیه!
    یه کم زمان بگذره باید.. به زندگی فرصت بیشتری بده و دلتو محکم کن!
    ایشون خواسته نظرشو بگه و این اصلا اشکالی نداره. چقدر خوب که با تو اینقدر راحت بوده که حرفش و سلیقه ی متفاوتش رو ابراز کرده. فکر کن که نخواد بگه! از ترس ناراحت شدنت خیلی چیزها رو نگه اصلا! خود خوری کنه و از خودش بودن دور بشه که با ابرازهاش ناراحتت نکنه.
    من قبول دارم که یه سری چیزها رو به خاطر ناراحت نشدنِ دیگری اصلا نباید گفت اما ابراز سلیقه از اون نباید ها نیست.


    +ببین کی داره اینا رو میگه! هعی!
    پاسخ:
    آره شما درست میگین .. نمیدونم چرا اون لحظه انگار یه سطل آب یخ ریختن روی من !
    میدونم بعدها که این نوشته م رو خوندم خودم خنده ام میگیره ..
    راستش من فکر میکنم اینقدر آقای همسر خوب بوده تا به حال که همین یه رفتار کوچکش باعث شده من برنجم ! یعنی از خوبی زیاده که من اینجوری شدم !!
    شاید از خوبی زیادشون باشه :)
    خدا حفظشون کنه.
    اما من خواستم بگم این "رفتار کوچیک"ی که شما میگی اصلا کار غلط و اشتباهی نبوده! حتی یک درصد!
    منظورم این بود که این جدای از اون خوبی زیاد نبود اصلا! این کار بد نیست اصلا.
    پاسخ:
    بله دقیقا همینطوره ! جواب کامنت قبلی تون رو تکمیل کردم :)
    ،

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">