روایت های یک زندگی

صد و یازده

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۶ ب.ظ

وقتی "ز" دخترش رو هفت ماهه دنیا آورد، و بعد از یه مدت اون کوچولو از دنیا رفت، دلم خیلی گرفت .. تا مدت ها پروفایلش نی نی ای بود که حتی از توی عکس هم نارس بودنش پیدا بود.

امشب که فهمیدم "سین" پسرش رو بخاطر یه مشکل سه روز بعد از تولد از دست داده، دل توو دلم نیست .. میدونست ممکنه زنده نمونه بخاطر مریضیش. اما نگهش داشت. امیدوار بود به خوب شدنش. اما نشد .. پسرکش رفت ..

هر دوشون دوستام بودن. بچه های دبیرستان. برای اولین بار قرار بود طعم مادری رو بچشن. طعمی که عمرش کوتاه بود. خیلی ..

دلم گرفته .. ناراحتم .. قراره چی سر ماها بیاد؟ چقدر فرزندآوری سخت شده .. این همه تلاش برای باردار شدن .. نه ماه سختی و استرس .. آخرش هم معلوم نیست چی بشه .. چه امتحان سختی ..

برای صبوری شون دعا کننید .. .


  • ۹۶/۰۳/۱۱
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۱)

اونچه که کشیدن قابل وصف و درک نیست امیدوارم خدا خودش براشون جبران کنه که فقط خدا میتونه فقط و فقط.
پاسخ:
همینطوره .. منم فقط دعا میکنم خدا براشون جبران کنه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">