روایت های یک زندگی

برسد به دست اولین فرزندمان

جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۰۳ ق.ظ
برای جشن تولد یک سالگی ات، یک استخر توپ گرد میخریم. پر از توپ های رنگی. وقتی کتاب در دستم بود و مشغول خواندن درس، می نشانمت آنجا و تمام اسباب بازی هایت را میریزیم دورت. که بگذاری محض رضای خدا دو خط درس بخوانم ! بعد می نشینم یک دل سیر نگاهت می کنم و حواسم پرت می شود. به خودم که می آیم می بینم صدای زنگ در می آید. نه درس خواندم، نه سفره را چیدم، نه خانه را جارو زدم. پدرت هم که پشت در است ! عوضش یک دنیا عشق کردم کنار تو.

+میدونید که همیشه یه بهونه ای برای درس نخوندن هست؟ :))
+میدونم که هیچ بچه ای با همین چیزی سرگرم نمیشه و نهایتا یه ربع مشغولش میکنه :/
+اینجانب یک استخرِتوپ دوست هستم که هنوزم اگر میشد شیرجه میزدم توی استخرتوپ پارک ها. خیلی حال میده !

  • ۹۶/۰۳/۱۹
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۱)

  • یک دختر شیعه
  • ان شالله به حق کریم اهل بیت به زودی های زود ی دونه نصیبت بشه صالح و سالم
    ^_^
    پاسخ:
    ایشالا ^_^

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">