روایت های یک زندگی

نیمه ی رمضان

شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۵۷ ق.ظ
خب .. شب میلاد خیلی معمولی تر از همیشه بر ما گذشت و خونه مون اصلا حال و هوای جشن نداشت ! همسر بعد از افطار دوساعت خوابید و منم سریال دیدم و درس خوندم. اون وسط فقط شعرخوانی صابر خراسانی بهم چسبید و اشکم رو درآورد .. شاید اگر برای امروز برنامه چیده بودم طور دیگه ای میگذشت اما واقعا حسش نبود ! برعکس میلاد امام حسین علیه السلام که حسابی شارژ بودم و تا چند روز صدای مولودی توی خونه مون بلند بود :) چقدر دلم میخواست امشب مهمانی میدادم. مخصوصا به خانواده همسر که تا حالا توفیق نداشتن دستپخت من رو نوش جان کنن :)) دوریه دیگه .. هعــی .. یه سفره مینداختم از این سر تا اون سر خونه و همه دور هم بودیم :) یه شب هم خانواده ی خودم رو دعوت میکردم ^_^ خب دیگه بهتره از خیالات بیام بیرون و به امتحان فردا و پس فردا فکر کنم که عین واقعیته :/
  • ۹۶/۰۳/۲۰
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">