روایت های یک زندگی

اشتباه

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۷ ق.ظ

اون روز، هرکاری کردم که این موضوع با مادرشوهر مطرح نشه، نشد. سعی کردم یجوری به همسر بفهمونم که نباید از مامانش مشورت بگیره اما چون همه مون دور هم بودیم فایده ای نداشت. همسر موضوع رو گفت و تصمیم گیری در حضور جمع انجام شد و من هرروز صبح باید به مادرشوهر گزارش بدم ! و این عمق فاجعه ست. هیچ نیازی به جواب پس دادن نیست. هرروز با صدای زنگ تلفن اعصابم خرد میشه :( نباید اجازه میدادیم تو این موضوع دخالت کنن. حالا نمیدونم چجوری جمعش کنم!مشورت خوبه اما نه با خانواده ها. حتی خانواده ی خودم. این رو بارهااا به همسر گفتم.

یک عدد اعصاب خط خطی هستم که دلم میخواد برق تلفونو بکشم موبایل دوتامونم خاموش کنم :| دقیقا هرروز صبح با این تماس گند زده میشه به حال من :| 

  • ۹۶/۰۴/۲۵
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۲)

سلام. خب مشورت گرفتن اشکالی نداره اما گزارش دادن عین فاجعه ست.
به همسرت بگو و ازش بخواه که مشکل رو حل کنه. قانعش کن که نیازی نیست به کسی گزارش بدی.
پاسخ:
سلامم لوسی جان :)
منم همینو میگم ! منتها وقتی مشورت گرفتی، به دنبالش گزارش دادن ها هم شروع میشه. به هرحال پدر و مادرن، نگران ما هستن برای همین هم من میگم اصلا نباید مشورتی صورت بگیره. اونا فکر میکنن دارن بهمون کمک میکنن و راهنمایی میکنن با این گزارش گرفتن ها.
اوهوم باید باهاش صحبت کنم. واقعا عذاب آوره !

  • مداد رنگی
  • واااااااااى
    بانو لطفا در مورد نکات شوهردارى و خانواده ى شوهر هرچى میتونى بیشتر بنویس،من واقعا احتیاج دارم بدونم
    پاسخ:
    چشم عروس جون :*

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">