روایت های یک زندگی

در انتظار مهمان هایمان

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۴ ب.ظ

شربت.چلو خورش قیمه بادمجون.سالاد ماکارونی.سوپ.ماست خیار.سبزی.دوغ.ژله خرده شیشه.هندونه.

این ها پذیرایی ما خواهد بود انشاالله :) به ترتیب :)) 

نذر بانو پختیم که تولدشون هم هست.

عیدتون مبارک :)

از نه صبح سرپام و سرشار از ذوق ^__^

دیگه اون استرس و ترس مهمانی دادن رو ندارم و اعتماد به نفسم رو در این زمینه بدست آوردم :) 

بابای خوبم امروز پیام داد و تبریک گفت و عیدی رو ریخت به حسابم :)

چند روز پیش یه عکس از مامان و بابا دیدم. که بابا دستش رو گردن مامان انداخته بود. و غرق خنده بودن.یه روز خوب بارونی بود که خوب یادمه.. با دیدنش یهو اشکم ریخت.. نه از سر دلتنگی.. از بابت بودن شون .. داشتن شون .. اشک ریختم که اینقدر خوبن و ماه .. خدا حفظشون کنه برامون .. الحمد لله بابت نعمت های قشنگش

  • ۹۶/۰۵/۰۳
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۱)

  • یک دختر شیعه
  • مهمون نمی خواین ریحانه سادات جان؟
    ^_^
    دی
    پاسخ:
    عزیز دلمم
    چرا که نخوایمم
    ^_^
    من عاشق مهمونم .. اونم از نوع مجاورالرضاییش :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">