روایت های یک زندگی

هفت خوان

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۱۸ ق.ظ

برای رفتن به اهواز، داریم هفت خوان رستم رو میگذرونیم :|

تا میایم یکم آروم بگیریم یه چیزی پیش میاد که می ریزتمون به هم :|

خدایا خودت ختم بخیرش کن !

توی این روزها و با این فشارهای روحی که واقعا اذیت کننده ست، بیشتر از قبل بهت ایمان آوردم و دلم میخواد به همه ی اونایی که میگفتن شوهرت بچه ست و سنش کمه، بگم بیایید ببینید چقدر مردونه پای همه چی وایساده و پشت منه.اونقدر که اگه تموم دنیا دشمنم باشن خیالم راحته که هست. مرد اینقدر باشعور و عاقل داریم مگه؟ :) ممنون که اینقدر خوب درک میکنی ..

  • ۹۶/۰۵/۳۱
  • بنتُ الهدی