روایت های یک زندگی

صد و پنجاه و 4

چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۰۷ ب.ظ

چقدر فعالیتم کم شده:)

خب .. امروز از وسط جمعیت و راهپیمایی گذشتم و خودمو رسوندم دانشگاه. کاش امتحانات صبح رو کنسل میکردن لااقل! نتونستم از عمق دل حاضری مو بزنم :)) ولی دلم گرم شد مردم رو دیدم:) 

توی راه برگشت گل گرفتم ^_^ با تاخیر اولین نرگس های امسالم رو خریدم. مریم و رز هم گرفتم. چقدر خونه خوشبو شده:) آقاهه داشت ماشین عروس گلکاری میکرد. کلی هم تخفیف داد بهم همینجوری :)) کاکتوساشم بدجور چشمک میزدن! دانشگاهمون آورده قیمتاشم بهتره احتمالا فردا که میرم چندتا گلدون کاکتوس بخرم:) هدیه تولدم به خودم :))

اولین هدیه تولدم رو دوست دانشگاهیم بهم داد. خب راستش خیلی ذوق زده شدم و اصلا انتظار نداشتم. عمر دوستی مون کوتاهه اما این دختر بدجوری به دلم نشسته و حسابی رفیق شدیم تو این سه ماه:) هیچوقت یادم نمیره حرفای یواشکی و خنده هامون روی نیمکت پشتی دانشگاه. دوست دارم با بچه ها هماهنگ کنیم یه تولد خفن بگیریم براش :)

حکایت این روزای زمستون :)

  • ۹۶/۱۰/۱۳
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۱)

  • یک دختر شیعه
  • تولدت پیشاپیش مبارک عزیزمم
    :*
    پاسخ:
    ممنونم هم ماهی جان :*

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">