روایت های یک زندگی

حوالی سه بامداد

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۴۴ ق.ظ

اون روز که پامو گذاشتم تو..

و به دلم افتاد توسل کنم به ابالفضل العباس..

نمیدونستم خدا برام چی نوشته..

هنوزم نمیدونم..

نهایت تلاشم رو میکنم که وظیفه ام رو انجام بدم..

و نتیجه رو بسپرم به خودش..

تو رو خدا دعام کنید..

روزهای سخت و البته شیرینی رو میگذرونم..

دعا کنید همه چی ختم به خیر بشه.

میدونم خیلی گنگ(!) نوشتم. شما ببخشید.

  • ۹۷/۰۴/۲۴
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۲)

ان شاءالله مشکلتون حل شه
پاسخ:
ممنونم.
  • لیلی بانو
  • چشم


    شما هم برای ما دعا کنید
    خیلییییی
    پاسخ:
    به روی چشم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">