روایت های یک زندگی

کنار قدم های جابر ..

چهارشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۳۷ ق.ظ

انشاالله امشب عازمیم ..

به سمت نجف اشرف ..

و بعد پیاده تا حرم ارباب ..

باورم نمیشه .. الحمدلله .. الحمدلله

#حلال کنید

  • بنتُ الهدی

خوشبختی یعنی..

سه شنبه, ۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۳۶ ب.ظ

از وقتی اومدیم، اصلا سبزی نگرفتیم.

یا مامان پاک کرده و شسته شده برامون فرستادن، یا مادرشوهر :)

#حس خوب و دلگرم کننده ی حمایت :)

#دستشونم درد نکنه :)

  • بنتُ الهدی

همین حوالی

پنجشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۲ ب.ظ

و همانا بزرگترین خوشبختی این روزهایمان این است که وقت دلتنگی، لباس هایمان را میپوشیم و ده دقیقه ی دیگر میرسیم خانه ی پدری.

قابلمه هایمان را دست میگیریم و ناهارمان را دورهم میخوریم.

انگار یک غم بزرگ از دلم برداشته شده از وقتی آمده ایم اینجا.

الحمدلله

  • بنتُ الهدی

رزق سوم محرم ات

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۶ ب.ظ

قربونت برم که هنوز نیومده رزق محرمت رسید ..

و من خوشبخت ترینم که اولین هات رو تو محرم ارباب گرفتی ..

امروز رفتیم روضه خونه دایی. زندایی جان برای دخترها یه بسته تهیه کرده بود حاوی دستبند دستساز خودش و یه پیکسل دخترونه ی محرمی و لواشک. برای پسرها هم یه بسته برنجک با یه آویز دوچرخه.

بعد از روضه، بسته ها اضافه اومد. زندایی گفت اگه قول میدی سال دیگه با نی نی ت بیای، بهت میدم !

خندیدم و گفتم بااشه قول میدم نی نی بیارم ولی قول نمیدم دختر باشه ! اون دیگه دست من نیست !

زندایی گفت بااشه قول دادیا ! و از دوتا بسته بهم داد :)

..

من که غش کردم برات هنوز نیستی نی نی جانم ..

منتظرم همسری از سفر برگرده نشونش بدم :)

دیگه وقتش شده یه چمدون (!) برات کنار بذارم وسایلتو بذارم توش تا دنیا بیای ^_^

به دخترخاله گفتم حالا که اومدم اهواز روی من حساب کنه برای نگه داشتن دوقلوهاش. دو روز باهم اومدیم روضه دخترا رو نوبتی گرفتیم :) دختردایی قندعسلم امروز بغلم بود. خب آدم دلش نی نی میخواد دیگه :)) کلی آدمم شاهد بودن اونجا و منتظر تا سال دیگه من با نی نی بیام روضه :)) ایشالا :)

  • بنتُ الهدی

سرباز کوچک کرب و بلا

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۳۴ ب.ظ

امروز مراسم شیرخوارگان .. برایت لباس سبز برداشتم فرزندم .. به نیت این که سال بعد، چنین روزی تن ات کنم و بگیرمت بغل بیاییم مراسم. 

اولین چیزی که قبل از دنیا آمدنت، اصلا قبل از وجودت برایت کنار گذاشته ام این دو تکه لباس بود. به امید این که پسر کوچک ارباب، حافظ و نگهدارت باشد. 

هنوز نیامده، روضه ی شش ماهه که میخوانند دلم آتش میگیرد. وای به حال روزی که در آغوشم باشی و شیرخواره .. وای به حال دل رباب ..

  • بنتُ الهدی