روایت های یک زندگی

آن روی ِِ زندگی

پنجشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۵ ب.ظ

زندگی داره اون روی خودشو بهمون نشون میده..

اتفاقات این روزها دور از ذهن ترین وقایع زندگیمن..

هیچ وقت فکرشو نمیکردم به اینجا برسم..

اما..

رسیدم..

رسیدیم..

و این اولینش نیست..

و آخرینش هم نخواهد بود..

زندگی پر از این بالا و پایین هاست..

اگه تا حالا فکر میکردم همه چی آسونه..

این روزها با تمام وجود فهمیدم برای زندگی باید جنگید..

نباید تسلیم شد..

این روزهای سخت میگذره..

هنر ما توی پیدا کردن شیرینی هاست توی دل سختی..

توی پذیرفتن این تلاطم..

باور کردنش..

من میتونم.

ما میتونیم..

نمیخوام بذارم سختیا ناامیدم کنن..

من شکست شون میدم..

از خدا بخواید کمک مون کنه

:)

  • بنتُ الهدی

دورریختنی

دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۰۶ ق.ظ

توی بدترین شرایط، صبح که پامیشدم برام روز جدیدی بود.. انگار که تموم بدحالی دیروز محو شده بود و میتونستم روز خوبی برای خودم بسازم..

امروز اما، با همون سردرد دیشب چشمم رو باز کردم. با همون قلبی که پر از غصه و ناراحتیه نفس کشیدم و ذهنم نتونست بپذیره که امروز یه روز دیگه ست پس برو بسازش. نتونست خودش رو گول بزنه و همه چی رو یادش بره. انگار که رسیده باشه به ته خط. دیگه توان ساختن دوباره نداره.. یه چیزایی اگه خراب بشه، نمیشه تعمیرش کرد. باید انداخت دور.. 

  • بنتُ الهدی

یا علی بن موسی الرضا

چهارشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۰۷ ب.ظ

هرجور حساب میکنم، میبینم آذر 95 آخرین زیارت مشهدمون بود..

ولی..

انگار چنددد سال گذشته..

بس که دلتنگیم..

بس که تصاویر حرم رو میبینیم و دلمون پر میکشه..

هنوز یه ماهی مونده تا بشه دوسال..

اما دلم میخواد امیدوار باشم..

اونقدری که هنوز دوسال نگذشته قسمت بشه بیاییم حرم..

شاید آقا طلبید..

هرچند با حساب و کتابهای ما جور درنیاد..

حرم لازمیم..

مشهدی ها حرم رفتین التماس دعا :)

  • بنتُ الهدی

از دست این آقایون!

سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۰۹ ب.ظ

در این حد دلم نمیخواست همسر فردا راهی سفر بشه که چندشب پیش هنوز نرفته زار زار گریه م گرفت!

حریفش نشدم و در نهایت بهش گفتم لااقل یه استخاره بگیر من دلم راضی بشه به رفتنت!

جوابش خوب بود و آرومم کرد.

همسر گفت من میتونستم سه شنبه برم اما بخاطر شما سفرمو گذاشتم چهارشنبه که بیشتر کنارت باشم.

حالا از هفت صبح رفته هنوز نیومده خونه :| بعدم زنگ زدم میفرمایند که نظرت چیه ساعت 2-3 نصفه شب حرکت کنم؟

این بود آرمان های ما؟

الان من حق ندارم سرمو بکوبم تو دیوار ؟ :|

  • بنتُ الهدی

هفت ِِ صبح

دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۲۰ ق.ظ

سلام :)

به دخترخاله جان میگفتم سه ماهه دوم بارداری چقدر خوب و راحته و زود میگذره! مخصوصا از اون جا به بعد که تکون هاشو حس میکنی .. حرفم رو تایید کرد و گفت ولی بذار یه روز تکون نخوره اون وقت می میری از استرس!

چندشب پیش خوردم زمین. با دستم مانع افتادن شدم اما فقط و فقط به این فکر بودم که خدایی نکرده برای دخترک اتفاقی نیفتاده باشه.. ضربه اصلا شدید نبود اما یهو ترسیدم.. خونه که رسیدیم و دیدم تکون میخوره خیالم راحت شد..

امروز بعد مدت ها بعد نماز موندم بیدار و میز صبحانه رو چیدم. دارم یه صوت در مورد دوران بارداری گوش میدم این روزا که میگه بیداری بین الطلوعین رو از همین الان تمرین کنید. نکته ی جالبش اینه که میگه نوزادها بخاطر ارتباط با عالم غیب فطرتا زمان بین الطلوعین رو بیدارن. یاد حرف چندتا مامان افتادم که میگفتن بچه ها خودشون ما رو برای نماز صبح بیدار میکنن! 

کی میشه من صبح زود پاشم ببینم چشمای قشنگ تو باز کردی و غش کنم برات :)

  • بنتُ الهدی