روایت های یک زندگی

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

رفیق لازم ایم

چهارشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۴۶ ب.ظ

امشب که توی اینستا، پست یکی از دوستام رو دیدم و عکس و متنی که از دورهمی دوستانه شون گذاشته بود، به فکر افتادم یه اکیپ راه بندازم با ترکیب دوست ها و فامیل های تهرانی. جمعی که همسن باشیم و هم دل. گاهی دورهم جمع بشیم. با هم بخندیم، حرف بزنیم، غصه بخوریم،کتاب قرض بگیریم، شعر بخونیم.. یه نگاهی انداختم به لیست تلگرام. چند نفری بنظرم رسیدن.. منتها نمیدونم چطور مطرحش کنم. فقط این که شدیدا بهش نیاز دارم.. به یه اکیپِ دوستانه یِ همدلِ همراه.


  • بنتُ الهدی

صبح های خوب طور !

چهارشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۳۲ ق.ظ

روزهایی که همسری پنج و نیم-شیش صبح از خونه میزنه بیرون پرانرژی ترین روزهای منه. اصولا معتقدم جای خوابیدم، میشه کارهای خیلی مفیدتری کرد! دیشب کشف کردیم دو تا کبوترها بعد از رفت و آمدهای مشکوک شون:)) به بالای کابینت های تراس، لونه ساختن ! نون ها دارن گرم میشن و آمده برای وعده ی غذایی مورد علاقه ی من، صبحانه. بخصوص با گردو. پیتزای دیشب شدیدا چشمک میزد منتها گذاشتم جز میان وعده هام!پیتزا ی خونگی سالم و خوشمزه:) برنامه ی امروزم مرتب کردن اتاق خوابه و جاروی خونه به علاوه ی شستن چندسری لباس. چیدن چمدون بمونه برای فردا انشاالله :)

صبح تون پر نور :)

  • بنتُ الهدی

اندر احوالات اسفند

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۰۷ ب.ظ

آشپزخانه را تکانده ایم. و آن نیمچه اتاق کناری اش را. مانده هال و اتاق خواب. خانه یک جور عمیقی خفه است و دلگیر. هیچ‌کدام آنقدر گرسنه نیستیم که به خوردن ناهار فکر کنیم. کمی از خریدهایم مانده و دلم شدیدا دو تا ماهی قرمز کوچولو میخواهد توی تنگ گرد کوچک. که کف اش پر باشد از این تزیینات رنگارنگ. هیچ فکری برای سبزه نکرده ام!این بازاری ها به دلم نمینشیند .. البته حمل و نقلش با قطار یا .. آنقدر عاقلانه بنظر نمی آید ! به هرحال باید فکری برای سفره بکنم. البته که هیچ بایدی در کار نیست. اما لذت بخش است این کارها دیگر:)

  • بنتُ الهدی

ماییم و همان وبلاگ هایمان

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۵۲ ب.ظ

خب .. راستش .. هیچی نمیتونه جای وبلاگ رو بگیره. خیلی سعی کردم نوشتن رو توی اینستا تمرین کنم. اما نشد. به دلم ننشست. 

برمیگردیم به دنیای وبلاگ :)

  • بنتُ الهدی