روایت های یک زندگی

چهل و هفت

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۱۵ ب.ظ

جمعه ها نوبت کاکتوس است. یک روز تابستانی همسر با یک گلدان کوچک به خانه آمد. پنجره را باز میکنم. آبِ آب پاش هنوز تمام نشده. چشمم میخورد به زنی که کنار پنجره ی آشپزخانه اش پا روی پا انداخته. با یک دست قلم موبایل را گرفته و در دست دیگرش سیگاری ست روشن. حالم را به هم میزند. طوری که مرا نبیند کاکتوس را آب میدهم و آن گلدان همیشگی را. بعد هم پنجره را محکم میکوبم و می آیم بیرون.

  • ۹۵/۰۸/۲۱
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۲)

  • یک دختر شیعه
  • چه ضد حالی
    : (
    پاسخ:
    من خیلی از سیگار کشیدن متنفــــرم -___- مخصوصا خانومای سیگاری .. اه اه ..
    همینطوره! :)
    منم یه کاکتوس داشتم خشک شد
    پاسخ:
    من حس میکنم هوای زمستون براشون سرده :(

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">