روایت های یک زندگی

60 و شش

چهارشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۳۴ ب.ظ

امروز توی مترو مادری رو دیدم که موهای دختر3-4 ساله شو شونه میزد. بگم که چقدر ذوق مرگ شدم از تماشاش ؟ ^_^

هنوزم وقتی پیش مامان باشم میخوابم رو پاش موهامو شونه میزنه :) یا حتما حتما میگم برام ببافه ..

وقتی دخترم 4 ساله شد یه چادر رنگی گل ریز براش میدوزم بزنه سرش :) هروقت که دلش خواست. عکس های بچگیم که با چادر رنگین رو خیلی دوست دارم.

دارم دخترعمه میشم در سن بیست و یک سالگی :)) یه دختردایی قراره اضافه بشه که هنوز نیومده همه ذوقشو داریم ^_^ مامانش که کلا توو رویاس :))

خدایا لطفا یه دختر هم به ما بده ! دو تا هم شدن چه بهتر ! لااقل حسرت بی خواهری توو دل بچه مون نمونه :( 

+کامنت ها رو هم از این به بعد میبندم ! اونقدر مخاطب نداره اینجا و همون معدودها هم کامنت نمیذارن که :))

  • ۹۵/۱۲/۰۴
  • بنتُ الهدی