روایت های یک زندگی

نود و دو

دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۴۸ ب.ظ

من : شام مونو با چی بخوریم ؟

+ ماست. میرم میخرم

: میشه منم باهات بیام؟

+ میخوای بیای؟ باشه

: آره.خسته شدم از خونه. خیلی وقته با هم بیرون نرفتیم

+ باشه اگه دوست داری بیا با هم میریم 

مکالمه من و همسر :) البته هنوز نرفتیم. منتظریم برنجی که برای شام پدرشوهرم گذاشتم بپزه بعد. الان دیگه باید پرواز کرده باشن.مادرشوهر امروز زنگ زدن و گفتن که برای پدرشوهر چلو بپزم که رسیدن تهران شام داشته باشن.

+یه دختردایی سه روزه داریم که بدجور دلبری میکنه :) کاش بودم و قوررتش میدادم این موجود صورتی رو.

  • ۹۶/۰۱/۲۸
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">