روایت های یک زندگی

رمضان

جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۳۴ ب.ظ

آخرش همه ی کارها دقیقا موند برای یک روز قبل از شروع ماه رمضان و من از صبح که چشمام رو باز کردم مشغولم :| به خونه تکونی هم نرسیدم دلم میخواست خونه مون تمیز و آماده باشه برای شروع این ماه عزیز :( 

حس خیلی خوبی دارم :) غذاهام رو لیست کردم. نشا پختم و خونه حسابی حال و هوای رمضان گرفته.. فقط نمیدونم سیستم درس خوندن مون چطور خواهد شد :| با توجه به این که از دوشنبه امتحانام شروع میشن تا یک تیر !

همدیگه رو دعا کنیم :)

  • ۹۶/۰۳/۰۵
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۳)

درس خوندنمون سیستم نداره دهنمون سرویسه :))))
پاسخ:
شب بخوابیم، روز بخونیم؟
روز بخوابیم، شب بخونیم؟
شب و روز بخونیم؟
شب و روز بخوابیم؟ :))
چه کنیم :/
منم خونه تکونی میکردم ولی تموم نشد که!
:|
الان م به شدت خسته م.
برای هم دعا کنیم :)
پاسخ:
منم خیییلی خسته م :(
خوشبحالتون باز ! من فقط رسیدم کارها رو بکنم. دلم میخواست خونه تمییییز باشه حسابی. الان معمولیه. ولی بازم شکر :)

گزینه آخر :)))
پاسخ:
درود بر تو :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">