روایت های یک زندگی

جمعه

جمعه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۵۳ ب.ظ
مامان تهران است. با خواهرهایش رفته شاه عبدالعظیم و در این روزها که هوا شدیدا گرم است، من و همسر ناهار نخورده نشسته  ایم توی هال و کولر روشن است. بوی پلو مرغ با باقلای تازه توی خانه پیچیده و چاوشی میخواند " هیچ کس، هیچکس اینجا به تو مانند نشد " یک عدد جعبه ی کاغذی -از همین فلزی های گلدار- صورتی روی رومیزی طرح ترمه ی فیروزه ای چشمک میزند و من تکیه داده ام به مبل و با لب تاب برای شما مینویسم. و برای خودم شاید. به فکر تغییر دک.راسیون ایم هردو. تلویزیون را بیاوریم روی دیوار روبرو و مبل ها را ببریم آن طرف. از انجایی که عمده ی اوقات زن ها در آشپزخانه میگذرد، به فکر طح شاد سازی آشپزخانه هستم. اینطور آشپزی جذاب تر میشود نه؟ و دوست داشتنی تر. کابینت ساز باید بیاید یک تغییراتی بدهد برای نصب ماشین ظرفشویی. که بنظرم کمک عمده ای ست در طول دوران تحصیل. دیشب کیک خیس شکلاتی پختم. در قالب حدید قلبی مان. خب راستش محشر شد. با‌ آن مایع شکلاتی رویش. ذره ذره میخوریم که مبادا تمام شود !
وخب زندگی خوب است دیگر. بخصوص الان که مامان هست. 
  • ۹۵/۰۲/۱۰
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۱)

آشپزخونتو تا میتونی روشن انتخاب کن و گل گلیش کن و گلدون بزار...
گلدون های رنگی رنگی که هر روز ذوق کنی از آب دادن بهشون و سر حال بیای:)
پاسخ:
تو برنامم هست:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">