روایت های یک زندگی

روز آخر تعطیلات. زود گذشت نه؟

يكشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۲۰ ب.ظ

+یک ساعت و پنج دقیقه بی وقفه مشغول کارهای آشپزخونه بودم. و این در حالیه که هنوز قیمه بادمجون فردا رو نپختم.

+خب ما هیچوقت سیزده به در به آغوش طبیعت نمیریم. امروز در حالی که ساعت یک و نیم ظهر بود و هیچ برنامه ی خاصی برای ناهار نداشتم خیلی یهویی به همسر گفتم جیگر بگیره سیخ بزنیم. که برنامه از جیگر به جوجه تغییر کرد و بساط مونو بردیم پشت بوم و ناهارمونو نوش جان کردیم :)

+واقعا چرا نمیشه توی تعطیلات درس خوند؟ امیدوارم از فردا بتونم برنامه ی درسی مو پیاده کنم

  • ۹۶/۰۱/۱۳
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۱)

ممنون عزیزم خیلی لطف کردی :)
پاسخ:
خواهش میشه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">