روایت های یک زندگی

هشتاد و دو

سه شنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۶، ۰۵:۵۹ ب.ظ

دیروز بالاخره قسمت شد و رفتم دکتر طب سنتی :)

بعد از یک سال و نیم از شروع زندگی مون ! یه دوره ی 40 روزه برام دارو نوشت که مزاجم اصلاح بشه. وقتی توی عطاری بودم و بهم گفت که داروها چقدر شده مغزم سووت کشید ! کم مونده بدم سکته کنم :)) ولی خب خیالم راحت بود چون بنا به دلایلی هزینه هاش پای خودمون نیست. خانم دکتر مهربون و با حوصله ای بود هرچند یه جاهایی خیلی تند حرف میزد.ازونایی بود که به دل میشینن.من رو به اسم صدا میزد و یه روسری سرش بود مثل روسری های بی بی. 

انشاالله که موثر باشه و شروعی باشه برای تغییر سبک زندگی.

  • ۹۶/۰۱/۱۵
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۱)

طب سنتی که میشنوم یادت می افتم  :)))
پاسخ:
:))
خیلی خوب بوددد .. یادش بخیر :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">