روایت های یک زندگی

سه.شنبه

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۱۷ ق.ظ

سه شنبه روز بسیار خوبی برای من بود ..

رفتم توی سایت دیدم با انتقالی همسر جان موافقت شده :)

چند ساعت بعد سر سفره ی ناهار از شرکت زنگ زدن و همسر قرار ملاقات گذاشت. پنج بعدازظهر.

و فردا اولین روز کاریش رو شروع میکنه :)

نمیدونم با چه زبونی باید خدا رو شکر کنم ..

فقط خودش میدونه چقدر خوشحالم و چقدر منتظر این روز بودم ..

تو اوج ناامیدی دو رکعت نماز حاجت امام جواد خوندم ..

و شب میلاد امام هادی این خبرهای خوب به گوشم رسید ..

معنیش چی میتونه باشه ؟

جز نگاه مهربون و لطف بی حدشون ..

حتی چیزی که نخواسته بودم هم اجابت شد ..

الحمدلله

  • ۹۶/۰۶/۱۵
  • بنتُ الهدی