روایت های یک زندگی

زندگی

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۰۶ ب.ظ

نود و هفت از همون شب اول نشون داد که همه چی عوض شده..

همه مون یک سال بزرگتر شدیم.

دو سال و نیم از زندگی مون گذشته.

در دو زمان حس کردم روابطم با خانواده همسر مسئله ساز شده.

یکی بلافاصله بعد از عروسی مون بود که علتش عدم شناخت بود و بی تجربگی.خیلی تحت فشار بودم.

یکیش الان. منتها فرقش اینه که الان مسیرمو یا بهتره بگم مسیرمونو پیدا کردیم. الان در برابر گلایه ها میتونم محکم از اعتقادم دفاع کنم. میتونم راحت تر "نه" بگم و نگران دلخوری های بعدش نشم. میتونم خودمو درگیر ظاهر زندگی خیلیا نکنم. میتونم شرایط رو بسنجم و انتظار نابجا از همسرم نداشته باشم.

همه ی اینارو مدیون همراهی همسرم هستم. که کاملا منطقی عمل میکنه و بی دلیل از کسی دفاع نمیکنه. خوشحالم که دوتایی مون تو یه تیم ایم :) خوشحالم که هم عقیده ایم.

+عمو از بیمارستان مرخص شده خداروشکر. ایشالا حالش زودتر خوب بشه.ممنون از دعاهای خوب تون و کامنت هایی که گذاشتین. پست قبل پاک میشه.

+به خاطر عقد برادرزاده ی همسر عملا سفرمون افتاد نیمه ی دوم تعطیلات نوروزی. مامان اینارو هم توجیه کردیم و دلخور نشدن خداروشکر:)

  • ۹۷/۰۱/۰۴
  • بنتُ الهدی

نظرات  (۱)

چه خوب که توی یه تیم هستید :)

+ الحمدلله
+ چه خوب :)
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">